تبليغاتX
بدون شرح


بدون شرح

ندارد

 

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد

حرف های تازه را آغاز کرد

.

.

...

کاش می شد ناز را دزدید و برد

بوسه را با غنچه هایش چید و برد

کاش دیواری میان ما نبود

بلکه می شد آنطرف تر را سرود

کاش من هم یک قناری می شدم

در تب آواز جاری می شدم

بال در بال کبوتر می زدم

آنطرف ها کمی سر میزدم

.

.

...

باز این اطراف حالم را گرفت

لحظه پرواز بالم را گرفت

می روم آنسو تو را پیدا کنم

در دل آیینه جایی وا کنم...

نوشته شده در دوشنبه نهم آذر 1388ساعت 1:14 توسط دختر بهاری| |

مینویسم...

صبرکن

صبرکن

شاید دراین سرمای سوزان،باهم

شاید نه

صبرکن

من مینویسم،صبرکن

من با توهستم هرلحظه،همه جا

انگار تو هم با من

صبر کن

...

(خ.گ۲/۹/۱۳۸۸)

نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 0:19 توسط دختر بهاری| |

آرزو میکنم میتوانستم

به تو نشان دهم که یاد تو در من

تا چه اندازه شیرین است

و تا چه اندازه دوست دارم

که تو را دوست بدارم.

 

(ماری هاسکل)

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 1:32 توسط دختر بهاری| |

اگر عشق فراخواندت برو با او،

گرچه راهش صعب و ناهموار است...

و اگر بر سرت بال افکند تسلیمش شو،

گرچه شاید تیغ نهان

 میان شهپرهایش در جانت بخلد...

و اگر با تو سخن گفت باورش کن،

گرچه شاید آوایش

 رویاهایت را چنان در هم شکند

که

 باد،باغچه را زیر و رو میکند...

 

(جبران خلیل جبران)

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 1:7 توسط دختر بهاری| |

بعداز تمام این باران ها

بعداز برف ها

حرف ها

حرف ها

تو خواهی آمد!!!

...

(میلادتهرانی)

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 1:21 توسط دختر بهاری| |

همان زندگانی که تو را

درزمره محبوب ترین مردان جاویدان قرار داده است،

همان زندگانی حس نزدیک بودن با تو را

در من زنده میکند.

هیچ چیزی در من نمی شکفد،جز

شیرینی این حسی که در من میروید.

آیا خنکی پاییز را حس میکنی؟

دوست دارم تورا گرم در آغوش بگیرم

از آن دورها و دیرین ها...

 

(ماری هاسکل)

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 2:30 توسط دختر بهاری| |


همه چیز حرف شد

کلمه شد

فقط سکوت است

که سکوت باقی مانده است

 


نام تو را در هیچ کجا

نخواهم نوشت

نه در دفتری

و نه بر دیواری

نام تو را به باد

خواهم سپرد

برای پرواز

به چهار سوی دنیا

 


دنبالت گشته ام برای نیافتنت

زیرایکبار تو را ندیده

برای همیشه گم

شده ای

و همچنان دنبالت میگردم

برای...

نیافتنت...


 (بیژن جلالی)

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 1:41 توسط دختر بهاری| |

بادها در گذرند

 

باید عاشق شد و خواند:

باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست

پشت دیوار کسی میگذرد

میخواند:

((باید عاشق شد و رفت 

...

..

.

پشت دیوار کسی میگذرد

میخواند،

((باید عاشق شد و رفت...))

 

(م.آزاد)

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:32 توسط دختر بهاری| |

سنگ نیز گواهی خواهد داد

که دوست داشتن

در سرشت انسان است

و سرنوشت انسان است....

 

(اسماعیل خوئی)

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:32 توسط دختر بهاری| |

 

نگاه

 

بر شیشه،عنکبوت درشت شکستگی

تاری تنیده بود

الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید

وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت.

چشم تو ماند و ماه

وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه!

 

 ----------------------------------------------------------------------

 

آشتی

 

ای آشنای من!

برخیز و با بهار سفر کرده بازگرد

تا پرکنیم جام تهی از شراب را

وز خوشه های روشن انگورهای سبز

در خم بیفشریم می آفتاب را...

 

(نادر نادرپور)

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:52 توسط دختر بهاری| |

 

افق روشن

 

روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادری است.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمیبندند

قفل افسانه ای است

و قلب

برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر اخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف،زندگی است

تا من به خاطر آخرین شعر،رنج جست و جوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب ترانه ای است

تا کمترین سرود، بوسه باشد.

روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

ومهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

ومن آن روز را انتظار میکشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم.

(احمد شاملو)

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 0:28 توسط دختر بهاری| |

امروز به تو فکر میکنم.

ای محبوب نازنین...

که هرگز به هیچ کسی که در این جهان زنده است فکر نکرده ام...

و آنگاه که به تو فکر میکنم

زندگانی بهتر و رفیعتر و زیباتر است...

 

(جبران خلیل جبران)

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 3:35 توسط دختر بهاری| |

روزی می آیی...

روزی که غم هایم را به باد میسپارم

آنروز برایم خانه ای میسازی

رو به دریا

با عشق

روزی می آیی...

و مرا با خود به اوج خواستن میبری

تو می آیی...

و مرحمی میشوی بر زخم های دلم

نام تو و یاد تو ورویای تو،در قلبم،همیشه ماندگار است

تو می آیی و بی قراری ام را پایان میدهی

تو می آیی و یادت را و رویایت را در ذهنم

به حقیقت مبدل می کنی...

مطمئنم تو می آیی...

من میمانم تا تو بیایی...

تو می آیی...

(خ.گ10/5/1388)

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 1:40 توسط دختر بهاری| |

هنگامی که دست روزگار سنگین

وشب

بی آواز است،

زمان عشق ورزیدن و اعتماد است.

و چه سبک است دست روزگار،

و چه پر آواز است شب،

هنگامی که آدمی عشق می ورزد

و به همگان اعتماد دارد.

 

(جبران خلیل جبران)

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 2:59 توسط دختر بهاری| |

سهم من از همه دنیا سه واژه است.:.

خاطره

آرزو

وانتظار...

با خاطره ها به گذشته هایی که گذشتن فکر میکنم

با آرزوهام به آینده ای که پیش رودارم پرواز میکنم

وبا انتظار به امید باتو بودن،میمانم و از تو مینویسم...

(خ.گ 22/4/1388)

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 1:17 توسط دختر بهاری| |

ساکت و تنها

چون کتابی در مسیر باد...

میخورد هر دم ورق اما

هیچکس...

او را نمیخواند!

برگ ها را میدهد بر باد

میرود از یاد

هیچ چیز از او نمیماند

بادبان کشتی او در مسیر باد

مقصدش هرجا که باداباد!

بادبان را،ناخدا باد است

لیک او را هم خدا،هم ناخدا باد است...

(قیصر امین پور)

نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 2:2 توسط دختر بهاری| |

ما دو ریل راه آهنیم

موازی تا ابد...

حتی افق دیدگاهمان آنقدر متفاوت است،که

آنجا هم به هم نخواهیم رسید...

(میلادتهرانی)

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 3:5 توسط دختر بهاری| |

:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.:.

زندگانی ام ساکت است

جز کار کردن و قدم زدن کار دیگری ندارم

هوس دیدن مردم را ندارم

و احساس میکنم که در انتظار چیز تازه و

غریبی هستم که بخش ناسوخته ی روحم را بسوزاند

میخواهم بیشتر بنویسم اما نمی توانم

کمی ملولم و سکوت سیاهی روحم را فرا گرفته است

ای کاش میتوانستم سرم را روی شانه هایت بگذارم...

(خلیل جبران)

                                               :.:.:.::.::.::.:.:.:

نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:59 توسط دختر بهاری| |

باز هم میروم...

ازتودورمی شوم...

اینبار چندمین بار است که این تصمیم راگرفته ام؟

خودم هم نمی دانم.:.

دیگرحساب روزوماه هم از دستم خارج شده...

نمیدانم...

توهم نمیدانی...بخاطرهمین است که میروم...

من از باتوبودن خسته نمیشوم...من از یادتوخسته نمیشوم...

من از دور باتومیمانم وتو...به انتظار میمانی..

وتوازانتظارکشیدن لذت میبری...

همین برایت کافیست هاله ای از من...

سایه ای از من برایت کافیست...

یادتوهم برایم کافیست...

کافیست؟؟؟

(خ.گ ۴/۳/۸۸)

نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 2:52 توسط دختر بهاری| |

ببخش اگر ناخواسته از تو دور می شوم،

دلواپست می کنم

خانه ای سوت و کور می شوم

تو،به ندیدن من عادت نکرده ای

من،به نبودن تو عادت نکرده ام

به خدا مجبور می شوم!!!

(میلادتهرانی)

نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 11:30 توسط دختر بهاری| |

در ذهن پرتشویشم

هرکلمه به سویی میدود

آنکه بیشتر از همه به نظرم میاید

و دل تنگم را میخراشد

نام زیبای توست...

(خ.گ۱۲/۱/۸۸)

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 14:25 توسط دختر بهاری| |

ماییم و هفت سینی که امسال

شش سین دارد!

چرا که سبزی حضور تو،

در خانه نیست!!!

(میلاد تهرانی)

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 16:45 توسط دختر بهاری| |

غمگينم نه از تو بلکه از غروب که تو را به ياد من انداخت

دلگيرم نه از غروب از تو که خلوت غروب مراگرفتي...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:0 توسط دختر بهاری| |

در كابوسي تلخ،كابوسي پر از درد بي تو بودن

رها شده ام

دلم برايت تنگ شده؟

شايد نه....

دلم براي خاطراتم كنار تو تنگ شده

براي تك تك لحظاتي كه برايم و برايت بهترين شده اند

دلم براي پرده اي كه بي دليل به روي عشقمان

كشيده ام

دلم براي تو

دلم براي خودم

دلم براي همه چيز تنگ شده

براي قول هايي كه به تو دادم

براي نقشه هايي كه با تو كشيدم

براي روياهايي كه با تو داشتم

براي دلتنگي تو،هم

تنگ شده....

(خ.گ 9/8/87)

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:13 توسط دختر بهاری| |

 

گريز و درد

 

رفتم مرا ببخش و مگواو وفا نداشت

راهي بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پراز درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم،كه داغ بوسه ي پر حسرت ترا

بااشكهاي ديده،زلب شستشودهم

رفتم كه ناتمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته بخود آبرو دهم

رفتم مگو،مگو،كه چرا رفت،ننگ بود

عشق من و نياز تووسوز و ساز ما

از پرده ي خموشي و ظلمت،چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم،كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم،كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله ي آتش ز من مگير

ميخواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحي مشوشم كه شبي بيخبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخي گريستم

نالان زكرده ها و پشيمان زگفته ها

ديدم كه لايق تو وعشق تو نيستم

فروغ فرخزاد(اهواز-مهرماه1333)

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:12 توسط دختر بهاری| |

عمری مرا به حسرت دیدن گذاشتی

بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

یک آسمان پرندگی ام دادی ومرا

در تنگنای از تو پریدن گذاشتی

وقتی که آب و دانه برایم نریختی

وقتی کلید در قفس من گذاشتی

امروز از همیشه پشیمانتر آمدی

دنبال من بنای دویدن گذاشتی

من نیستم...نگاه کن این باغ سوخته

تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی

گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی

گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

(حسرت.مهدی فرجی)

نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:19 توسط دختر بهاری| |

دل من در سبدی

عشق به نیل تو سپرد

نگهشدار

به موسی شدنش میارزد...

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 0:7 توسط دختر بهاری| |

بازدرخلوت شب شوق سر انگشتانت

زده آتش به پروبال كبوتر جانت

آه اي جفت جدا مانده من باور كن

طاقتش طاق شده طوقي سرگردانت

نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 21:47 توسط دختر بهاری| |

ای معنی انتظاریک لحظه بایست

دیوانه شدن بخاطرت کافی نیست؟

یک لحظه بایست و یکبار بگو:

تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟

نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 21:34 توسط دختر بهاری| |

زندگی اسان نیست

خب،دوباره در باد قرار گرفته ام

وبه هر کجا که مرا ببرد،بااومیروم

در افتاب تابستان میخندم و تن به اب میزنم

تاهنگامی که زنگ ساعت بیدارم میکند

(شل سیلور استاین)

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 15:4 توسط دختر بهاری| |


Design By : Night Skin